حمد الله مستوفى قزوينى
68
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به نوعى كه بر ما نباشد سخن * درآيد به جانش هميشه شكن » 1325 يكى مرد بود اندر آن بوموبر * به بدچشمى اندر عرب مُشتهر كه بر هركه زد چشم اندر زمان * ز مُردن نبوديش روىِ امان ببردند و بر ره نشاندند ورا * بدان تا زند چشم بر مصطفى فرستاد آيت خدا در زمان * سوى دفع چشم بد مردمان نبى خواند آن آيت و برگذشت * بر او چشم بد كارگر زان نگشت 1330 قريشى از اين نيز شد دردمند * كه بر وى نيامد از ايشان گزند نديدند به چيزى دگر دسترس * كه باشد بر او بر از آن دست كس خريدن ابو بكر صدّيق بلال و جمعى را و آزاد كردن ضعيفان اسلام را بعد از آن * ز هرگونه دادند بلا هر زمان به چوب و شكنجه ، به آتش ، به آب * دگرگونهشان كرد هريك خطاب كسى برنمىگشت از راهِ دين * به دنيى نمىداد خُلدِ برين 1335 بويژه كسانى كه بنده بُدند * همى خواجگانشان فزونتر زدند از آن جمله بُد عامر و هم بِلال * گرفتار دربند و زجر و نكال ابو بكر صدّيق بخريدشان * به آزاد كردن پسنديدشان همان از زنان پنج تن را خريد * پس آزادشان كرد وز او اين سزيد پدرش آنكه بُد بوقحافه به نام * به دو گفت : « از اين پيش بودى همام 1340 كنون كارها جاهلانه كنى * همى مال در چاه مىافگنى كه اين بندگان را كه خود مىخرى * نخواهند كردن ترا چاكرى كه در تن ندارند چندان توان * كه گردند بر ره سوى خود روان » ابو بكر گفتش : « من از بهرِ خويش * نمىخواهم اين بندگان در قريش كه بهرِ خدا مؤمنان را ز بند * رهانم ز دست بدان و گزند 1345 در اين از خدا هستم امّيدوار * كز اين برخورم در سرانجامِ كار » يكى را از آن پنج زن « 1 » بعد از آن * جهانبين سيه گشت از ناگهان
--> ( 1 ) ( ب 1346 ) . نام اين زن در سيرت رسول اللّه ( مصحّح دكتر مهدوى ) زنّيره عنوان شده است . ( نك . ص 308 ) .